X
تبلیغات
مسجد قمر بنی هاشم کاکی - شعر ولادت حضرت عباس
رویدادهای مسجد و تبادل اطلاعات مذهبی
 شعر ولادت حضرت عباس

 

وقتي خدا قدم به دل و جان ما گذاشت
عباس را به جان و دل شيعه جا گذاشت
عطر ادب ز خيمه ي عشاق شد بلند
وقتي حسين پرچم عباس را گذاشت
اي همت بلند تو خلوتگه امان
بيچاره آنکه حق تو را زير پا گذاشت
نور تو را مقام تو را عصمت تو را
جز در وجود پاک تو خالق کجا گذاشت؟
فاني في الحسين شدن از مرام توست
در مکتبي که دست تو آن را بنا گذاشت
سلطان عشق گفت:فداي تو جان من
بعد از خودش امام تو سنت بجا گذاشت
با انتقال رتبه باب الحوائجي
ارباب ما نهايت منت به ما گذاشت
انگار علاقه به تو ارث فاطمي است
در دل عزيز فاطمه عشق تو را گذاشت
تقوا و زهد علم وعمل غيرت و وقار
اينها مظاهري است که در تو خدا گذاشت
روزي که از وجاهت تو پرده بر کشند
پيغمبران ز وجه خدا جرعه سر کشند
آنکه تو را ز زمره ي جانانه ها نوشت
نام ترا به سر در ميخانه ها نوشت
ساقي شدي که ساغر ايمان دهي به ما
قدر تو را قدير به پيمانه ها نوشت
قصه نويس مبتکر قصه هاي عشق
قد تو را رشيد چو افسانه ها نوشت
اي سايه ات پناه امام زمان، خدا
کهف تو را امن ترين خانه ها نوشت
خشم خدا به ابروي پيوسته ات سزاست
چشم تو را مراقب بيگانه ها نوشت
جانت فداي طاعت و جسمت فناي يار
وصف تو را شبيه به پروانه ها نوشت
گلبوسه ها به دست تو دارد پيام ها
دست تو را محافظ گلخانه ها نوشت
رزمت عجيب شبيه به جنگيدن علي است
شمشير تو خطوط سر شانه ها نوشت
حيدر،حسن،حسين اساتيد جنگي ات
درس تو را زمکتب شاهانه ها نوشت
وقتي سخن ز ساقي و ساغر شود رواست
نام تو را به سر در خمخانه ها نوشت
عشقت جلال ماست، تبارکت يا هلال
رويت جمال هوست، تعاليت يا جلال
از بس نوشته اند جمالت منور است
رويت سزاي گفتن الله اکبر است
اي حمزه ي رسول گرامي کربلا
محو تو سيد الشهداي پيمبر است
اي نافذ البصيره کجا سير مي کني
چشمت شبيه هيبت چشمان حيدر است
از آن زمان که تو پسر فاطمه شدي
دستت شفيع امت زهراي اطهر است
سرو قدت اگر چه به ام البنين بَرد
کي هيبتت به هيبت زينب برابر است
آنانکه نام ماه بني هاشمت دهند
رخسارشان منور صد ماه و اختر است
فضل وکمال را به تو تفويض کرده اند
آنانکه فضلشان همه از فضل داور است
روز جزا به مرتبه ات غبطه مي خورند
آنانکه از شهادتشان فيض محشر است
دل را شراب صحبت تو مست مي کند
ما را خمار بوسه بر آن دست مي کند
روز ازل که روز علمداري تو بود
آب حيات تشنه لب ياري تو بود
روزي که جام عشق عطشناک مرد بود
آن روز روز سيد وسالاري تو بود
کافي نبود سر بکشد جام عشق را
تنها کسي که شاهد ميخواري تو بود
روزي که هيچ صحبت دلداگي نبود
صحن الست صحنه ي دلداري تو بود
دل دادي وشد آتش دلبر به کام تو
لب تشنگي متاع خريداري تو بود
چشم و سر و دو دست تو دادُ الست داد
شرم شريعه از عرق جاري تو بود
وقتي تنت نشست ز مستي ميان نور
عرشي عظيم گرم عزاداري تو بود
بر خلق نوري تو خدا افتخار کرد
فخر خدا براي گرفتاري تو بود
آن روز هم در عالم ذر مثل کربلا
زهرا کنار علقمه در ياري تو بود
آن ساقي آفرين که تو را آفريده است
مشک تو را و اشک تو يکجا خريده است

محمود ژوليده

 

 حضرت سقا

ای علمداری که دستت بوسه گاه مرتضاست

افضل الاعمال حیدر بوسه بر دست شماست

اقتدا بر مرتضی کردند جمع اهل بیت

دست توسرشار از عطر نسیم بوسه هاست

بوسه بر دست تو طعم بوسه بر قرآن دهد

دستهایت آیه های سفره دار هل اتاست

امتیاز بوسه بر دست تو، دست فاطمه است

چونکه مَس آیه تطهیر پاکان را سزاست

صف کشیدند انبیا تاکه خدا رخصت دهد

بوسه بر دستت زنند ، این آرزوی انبیاست

گر خداقسمت کند یک بوسه بر دستت زنیم

ما و نسل ما خدائی تا ابد حاجت رواست

ای که در سجده دو دست و صورتت بر روی خاک

باعث گرمی بازار مناجات خداست

ای که ساعتها میان سجده می گفتی خدا

بنده ای کوچک به درگاه تو گرم التجاست

تا که دست تو به سوی آسمان می شد بلند

حق ندا می داد وقت استجابت بر دعاست

پینه پیشانی ات العفو گو تا محشر است

اشک تو آمرزش ما بندگان پرخطاست

ای که می دادی قسم حق را به نام فاطمه

خاک نخلستان زاشک جاری تو با صفاست

حیف باشد گر فقط از خوشگلی ات دم زنیم

کمترین مدح تو گفتن از رخ و از چشم هاست

گرچه یوسف را خدا از صورت تو خلق کرد

حسن صورت شمه ای از سیرت تو باوفاست

در اطاعت بهترین و در عبادت برترین

دست و چشم تو مطیع پادشاه کربلاست

می توانستی به هم ریزی تمام خصم را

لیک گفتی امر،امر زادهء خیرالنساست

ای برادر بر امامین و عموی نُه امام

عَمّی العباس ذکر دائم آل عباست

مایقین داریم هنگام فرج ای ذوالعلم

بیرق صاحب زمان بر دوش تو صاحب لواست

فوق ایدیهم یداللهی که فرموده خدا

وصف دست توست که بالاترین دستهاست

حضرت سقا مه هاشم، تماشای رخت

کاشف الکرب حسین و زینبین و مجتباست

لقمه لقمه از غذای روز تاسوعای تو

ارمنی گیرد شفا چون سفره ات دارالشفاست

برعلی سوگند ای حیدر جمال علقمه

روز تاسوعای تو روز غدیر کربلاست

روز تاسوعا حوائج را برآورده کنیم

چونکه عاشورا فقط هنگامه شور و عزاست

مادرت ام الفضائل حضرت ام البنین

فاطمه است و دومین همسنگر شیر خداست

مادرِقامت رشید چار سردار رشید

مادر رزمندگان جبهه ی کرب وبلاست

مرتضی خواهان او شد از دعای فاطمه

گوهری نایاب بود و قدردانش مرتضاست

در مدینه می نماید مادری بر زائران

دست پخت فاطمه از دستِ او خوردن بجاست

در فراق قبر زهرا، تربت ام البنین

در مدینه باعث آرامش دلهای ماست

روزگاری که شود آباد گلزار بقیع

بیت سقاخانه ی ام البنین آنجا بپاست

ای برادرهای تو باب الحوائج بر همه

شیعه حتی غافل از این حلقه مشکل گشاست

مادرت وقت سفر فرمود بر اَخوان تو

پاسداری از حریم دخت زهرا باشماست

همچو پروانه به گِرد محملش حلقه زنید

لحظه ای گر دور باشید از حریم او خطاست

این وصیت تا به شهر شام هم پایان نداشت

دید زینب چار سر بر گِرد او حیدر نماست.

یَل به آن گویند که پشتش نیاید بر زمین

تو به صورت بر زمین افتاده ای زهرا گواست

سروده جواد حیدری

|+| نوشته شده توسط گروه فرهنگی در پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389  |
 
 
بالا